خرید بک لینک

گاهی می بُرم از همه چی

از درس،

از زندگی

گاهی مثل الان کم میآرم

و رها می کنم هر چی که اطرافم وجود داره

خانوادم

دوستام

و تمام تلاش هایی که کردم

و میشم: "نقطه ته خط"

حالا....من

بغض کردم

بخاطر چیزی که ازش می ترسیدم

و دقیقاً همون سَرَم اومد


برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 22:06

حالا که تو برایم دور تر از پاریس و برلین و سن پترزبوگی، من شب های این شهر را قدم می زنم و تمام نور های نئونی و رنگی مغازه ها غمگینم می کنند. من همان لحظه ای که از پنجره آن اتوبوس لعنتی دیدمت و نگاهت

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 22:06

میخواهم از دوری بگویم برایت. که آرام مرا فراموش خواهی کرد. یادت میرود چگونه چشمهایم را خط باریکی میکردم و شیطنت وار میخندیدم. یادت میرود حسِ لمس دستهایم را حدود ساعت ۶ عصر. یادت میرود چطور سرخو

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 22:06

هرس می خوانم. عاشق روزمرگی ام. عاشق هیچ گره ای در داستان نبودن. نمیدانم هرس روزمرگی حساب می شود یا نه. ولی داستانش توی خرمشهر و هور و آبادان است. رسول را صدا می زنند ابوشروان. کسی به اسم پسر زنده اش ص

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 22:06

آنقدر دوری و دور ام که دیگر زورِ اشکهایم به سیگارهایت نمیرسد و خاموششان نمیکند.

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 22:06

نوشته ۳۰۳ام وبلاگ. کمتر از ۲۴ ساعت مانده به سال ۱۳۹۹. حسهای عجیب. آدمهای عجیبتر. شروع سال و تولدش. جایی که هزار بار توی فیلم تولدش، وقتی به آن رسیده ام، فیلم را به عقب برگرداندهام و بارها و بارها

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 22:06

باید همان روز که بعدِ دانشگاه توی پارک روی چمن ها دراز کشیده بودیم و آسمان آبیِ یکدست بود و من با دستم اَبر میکشیدم و تو خندیدی و پرسیدی«اگه گفتی اینی که میکشم چیه؟» میفهمیدم تو فکر پروازی و من فکر

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: سه شنبه 5 فروردين 1399 ساعت: 22:06

صفحه بندی